اي در درون جانم وجان ازتو بي خبر
ای دردرون جانم وجان، ازتوبیخبر وزتوجهان پراست وجهان، ازتو، بیخبر
ای عقل پیروبخت جوان، کرده راه تو پیرازتوبی نشان وجوان، ازتو، بیخبر
چون پی برد، دل وجانم، که جاودان درجان ودردلی، دل وجان، ازتو، بیخبر
نقش تودرخیال وخیال، ازتوبی نصیب نام توبرزبان وزبان، ازتو، بیخبر
ازتوخبر، بنام ونشانست، خلق را وانگه، همه بنام ونشان، ازتو، بیخبر
جویندگان گوهردریای کنه تو دروادی یقین وگمان، ازتو، بیخبر
شرح وبیان تو، چون کنم، زانکه تا ابد شرح ازتوعاجزست وبیان، ازتو، بیخبر
عطار، گرچه نعره عشق تو میزند هستند جمله نعره زنان، ازتو، بیخبر
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 16:2 توسط امیرعبدالله
|